X
تبلیغات
زیباترین جملات عاشقانه
جملاتی که به صورت احساسی بیان می شود
من هنوز قهوه میخورم سیگار میکشم پیاده میرم هستم اما تلختر بیشتر تنهاتر
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 16:47  توسط مریم  | 

واژه ی دوستت دارم برای قلب مهربانت چقدر بی درنگ است وقتی تو سرچشمه ی تمام خوبی هایی
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 16:46  توسط مریم  | 

میدانی ....عاشق روزهایی هستم که خوشحال ببینمت ؛ حتی اگر نفهمم چرا!!!!
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 16:44  توسط مریم  | 

دوست داشتن امروزم دنباله ی ستاره ی چشم هایت است که در آسمان قلبم سال ها پیش جا گذاشته بودی 


زمستان است و هوا پر شده از دوستت دارم هایی که به بادها سپرده ام کاش پنجره ات باز باشد


 امروز روز ملی گلها ست روزت مبارک این پیام رو برای تمام کسانی که عطر شون رو دوست داری بفرست 


 اگر تو را دوست دارم تو را آزاد می گذارم تا با هر انسانی که می خواهی دوست باشی چون تو را دوست دارم و به تو به چشم یک انسان می نگرم نه اموال شخصی ام که باید دو دوستی حفظش کنم و مال خودم بدانم 


دوست داشتن را از کوچ پرستو ها آموختم که در راه کوچ ، دو به دو با هم پرواز می کنند و در طول راه ، آزادانه از هم دور می شوند و به پرستوهای دیگر نزدیک می شوند بدون آنکه به هم حسادت کنند یا که بخواهند صاحب هم شوند 


 تا حالا شده شوخی شوخی به چشام نگاه کنی تا بفهمی جدی جدی چقدر دوستت دارم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 16:52  توسط مریم  | 

 

تلاش بيهوده اي است تو را از خود داشتن
تلاشي بيهوده
مثل دست و پا زدن در مردابمن در نهايت حوصله نشسته‌ام
تا تو به خود آيي و مرا طلب كني
جستجو كن مرا جستجو كن مرا
كه من در يك قدمي تو ايستاده‌ام
و گم نيستم

نگاه كن از وراي نيستي
تا نبض هستي
در كنار تو ايستاده‌ام
نگاه كن

نگاه كن از آن سوي سرزمين نامعلوم
تا اين سوي دشت آشكار
در كنار تو ايستاده‌ام
نگاه كن

به كجا مي‌روي
به كجا مي‌روي
كه در انتهاي راه كسي جز من در انتظارت نيستتمام شب
در انتظار طلوع خورشيد
ذرات تاريكي را شمردم
تمام شب
تمام شب
در انتظار طلوع خورشيد نشسته‌ام
تا به من بگويد
با عشق تو چه بايد كرد
و بهاي با تو بودن چيست
كه دل بريدن جواب حل اين معما نمي‌باشد
و از خود گذشتن اتفاق ديرينه‌اي است

تلاش بيهوده‌اي است تو را از خود داشتن
تلاش بيهوده
مثل بيداري بعد از مرگ

amu masoud
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 20:18  توسط مریم  | 

دلم می خواهد این کوچه باغ پاییز زده

که در آن قدم گذاشته ام بی پایان باشد

آنگاه که قرار است به پایان آن برسم از دنیا وداع گفته باشم

تا تنها پاییز را ببینم دیگر نمی خواهم رهگذری را ببینم که روی

برگ ها پا می گذارد و قدر پاییز را نمی داند


 

امشب از اون شب هاست که من دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم

امشب از اون شب هاست که من دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم


 

تو را ای گل کماکان دوست دارم

به قدر ابر و باران دوست دارم

کجا باشی کجا باشم مهم نیست

تو را تا زنده هستم دوست دارم

راستش را بخواهی از موقعی که رفتی هیچ چیز تغییر نکرده است

من هنوز قهوه می خورم سیگار می کشم پیاده میرم

هستم اما تلخ تر بیشتر تنهاتر


من تو را هنوز مثل

تمام شدن مشق شبم

دوست دارم

 

زیباترین ستایش ها نثار کسی که

کاستی ها و لغزش هایم را می داند

و باز هم دوستم دارد

 

واژه ی دوستت دارم برای عظمت قلب مهربانت چقدر بی درنگ است

وقتی تو سرچشمه ی تمام خوبی هایی

 

مهم نیست فردا چی میشه

مهم اینه که امروز دوست دارم

مهم نیست فردا کجا میری

مهم اینه که هر جا باشی دوست دارم

مهم نیست تا ابد باهم باشیم

مهم اینه که تا ابد دوست دارم

مهم نیست قسمت چیه

مهم اینه قسمت شد دوست داشته باشم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 20:18  توسط مریم  | 

همه مرا به خنده های با صدا می شناسند این بالش بیچاره به گریه های بی صدا


 

دل صد چاک ما را تیغ ترحم بدرید 

دل ما را به همان قیمت ارزان بخرید

دل من گرچه شکسته گوهری ناب شده

عشق در قلب تو آن تحفه ی نایاب شده



جایی هست که دیگه کم میاری از اومدن ها , رفتن ها , شکستن ها

جایی که فقط می خوای یکی باشه

یکی بمونه

نره ، واسه همیشه کنارت باشه

من الان اونجام

تو کجایی ؟



تو راحــــت بخوابــــ

من مشق گریه هایم هنـــوز مانـده


 

عطرهای خوب

شیشه ی خالی شان هم بعد سال ها هنوز عطر می دهد

درست مثل جای خالی تو


 

هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم

ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد

خوش به حال تو که خودت را راحت کردی

یک خط کشیدی تنها

آن هم روی من


 

دلم می خواهد این کوچه باغ پاییز زده

که در آن قدم گذاشته ام بی پایان باشد

آنگاه که قرار است به پایان آن برسم از دنیا وداع گفته باشم

تا تنها پاییز را ببینم دیگر نمی خواهم رهگذری را ببینم که روی

برگ ها پا می گذارد و قدر پاییز را نمی داند

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 20:5  توسط مریم  | 

قهوه ی تلخ عشق را شکر می ریزیم من هم می زنم تو هم می زنی ناگهان تقدیر همه چیز را بر هم می زند


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 20:0  توسط مریم  | 

به یادت ارزو کردم که چشمانت اگر تر شد،به شوق ارزو باشد نه تکرار غم دیروز

 

دریا همیشه از من دلگیر است چون بزرگی دل دوستانم را به رخ او میکشم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 16:12  توسط مریم  | 

نیمکت با هم بودنمان خالیست من دل نشستن ندارم تو دلیل نشستن باش
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 16:5  توسط مریم  |