جملاتی که به صورت احساسی بیان می شود
دوستت داشتم میدونی چرا؟ چون حس میکردم با تو عشق عشق تو وجود من زنده شد چون با وجود تو احساس میکردم دوباره متولد شدم یه احساسی که تو اصلا شاید هیچوقت نفهمی یعنی چی. هر چی عشق و احساس داشتم به پات می ریختم. تو هم تظاهر میکردی یه وقت کم نیاری. به خاطر همین هر روز بیشتر از دیروز دلم برات تنگ میشد. اونقدر لایق دونستمت که دو دستی قلبم رو تقدیمت کردم. تو هم به اصطلاح نامردی نکردی. دو دستی اونو چسبیدی و گفتی خوب ازش نگهداری میکنی.مطمئن باش جای خوبی سپردیش. میدونی اعتماد کردن یعنی چی؟ اعتماد خیلی سخته خیلی. اونم توی این زمونه ی نامرد. اما من به حرفات، به نگاهات و به چشمات اعتماد کردم. درست زمانی که بهت عادت کردم بی احساسی رو تو وجودت دیدم. دیدم که کم کم داری روی تموم احساسات من پا میذاری.دیگه باورت ندارم. نمی خواستم این رو بگم... اماتو رفیق نیمه راهی،بارها بهم ثابت شد. هر دفعه خودم رو دلداری می دادم که همه چی درست میشه اما نه تو هیچوقت نخواستی من رو بفهمی چون هر وقت بهت احتیاج داشتم...هر وقت احساس تنهایی میکردم و به دلگرمیت نیاز داشتم پشتم رو خالی کردی و من رو تنها گذاشتی... اینه رسم رفاقتت؟!! کاش میفهمیدی با قلبی که امانت گرفتی بد تا کردی.حالا میدونم تو با همه ی ادم بدای دیگه فرق داری..اره فرق داری.همه ی ادم بدا قلب دیگران رو یه بار میشکنن. اما تو روزی چند بار قلب من رو میشکنی. ردزی چند بار من رو میکشی و دوباره زنده میکنی. بارها روی قلب شکسته ام پا گذاشتی و له کردی و بی تفاوت گذشتی. میدونی چیه؟نه نمیدونی. یعنی هیچوقت نخواستی بدونی. هیچ وقت حاضر نشدی حتی یه بار به خاطر کسی که همیشه به خاطر تو غرورش رو له میکرد از غرور لعنتیت دست بکشی.دیگه میخوام دوست نداشته باشم. شاید اینجوری یه ذره بتونی احساس من رو درک کنی. نمیدونم... شایدم مثه بقیه چیزا از اینم خیلی ساده بگذری.ما این رو بدون... نمی تونم ببخشمت
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 20:36  توسط مریم | 
گرمی دست هایت چیست که دستهایم انها را می طلبد؟

در اینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟

ایا میبینی که تو را میبیند؟

صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم؟

دوست ندارم که بگویم دوستت دارم.

دوست دارم که بدانی دوستت دارم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم تیر 1393ساعت 23:8  توسط مریم | 
فرشته ها وجود دارن، اما بعضی وقت ها چون بال ندارن، ما بهشون میگیم دوست...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم تیر 1393ساعت 22:15  توسط مریم | 
ارزویم اینست نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز.... و به اندازه هر روز تو عاشق باشی.... عاشق انکه تو را می خواهد.... و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم تیر 1393ساعت 22:12  توسط مریم | 
اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم. بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند. چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم. و اخرین خواسته ی من از شما.... اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم...
+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 18:38  توسط مریم | 
اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم. بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم برایم گریه کند. چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم. و اخرین خواسته ی من از شما.... اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم...
+ نوشته شده در  جمعه ششم تیر 1393ساعت 18:29  توسط مریم | 
انتظار واژه غریبی است وازه ای که روزها یا شاید هم ماه هاست که با ان خو گرفته ام که چه سخت است انتظار هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فردای من خواهم ماند تنها در انتظار تو، چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمیدانم؟! شاید بخوانند روزی بر تو عشق مرا .... میدانم روزی خواهی امد میدانم .... گریان نمی مانم خندانم .... وقتی که به یادت می افتم به یاد خاطراتت، نامه هایت را مرور میکنم یک بار نه بلکه صدها بار وجودم سراسر عشق است، اشک بر گونه هایم روانه می شود و تنها به این امید نفس می کشم که جاودان در قلب منی ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 15:23  توسط مریم | 
تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره اروم اروم دل تنگم داره بی تو میمیره
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 1:2  توسط مریم | 
دوستدارم...این روزها اگر گوش دلت را تیز کنی فقط یک چیز خواهی شنید "دوستت دارم" گلایه از تکراری بودنش نکن مشکل از من نیست تو زیاد دوست داشتنی هستی
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 0:59  توسط مریم | 
زیادی دوستت داشتم، میدانی اشتباه از کجاست؟!!! از تو نیست... اشتباه از من است،هر جا رنجیدم به رویت نیاوردم "لبخند" زدم فکر کردی درد ندارد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 0:54  توسط مریم |